|
حکیمی نزد زنی رفت به او گفت شنیدم که همسرت در حقت خیانت کرده و با دیگری
بوده و تو در حالی که این موضوع را فهمیدی هیچ نگفتی علت چیست؟
زن جواب داد به دو دلیل چیزی نگفتم
۱- اگر حرفی می زدم یا اعتراضی هم می کردم چیزی عوض نمی شد چون او کار خود را
کرده چه من بخواهم و چه نخواهم
دوم اینکه: به او چیزی نگفتم و اعتراضی نکردم خواستم بداند با کارش او بود که اول به من
خیانت کرد نه من .
پیش خود فکر کردم سکوت من برای او از صدتا تهدید و حرفای ناسزا بدتر است که واقعا این
گونه بود حکیم گفت به نظر من سکوت تو تا ابد برای او یک واقعه تلخ وزجرآور خواهد بود
شاید او درظاهر اینگونه نشان ندهد ولی بدان برای همیشه فکرتو و وجودتودر گوشه ای از قلب
اووذهن او باقی خواهد ماند حتی اگر خودش نخواهدهمانطور که در ذهن تو و روح تو تصویری
از اوحک شده و هرگز پاک نخواهد شد جز بعداز مرگ
زن گفت: حال دیگر من می روم پی زندگی و دنبال خوش بختی خود شاید با فرد دیگری و شاید
تنها................................
برچسب ها:
نوشته شده توسطاسیر | لطف دوستان: | نظر (5)
|